ابراهيم اصلاح عربانى
172
كتاب گيلان ( فارسى )
بسيار كرد . آنها با پرتاب بمبهاى دستى به صفوف قشون دولتى ، كه از راه خيابانها و ميدانگاهها حمله مىكردند ، تلفات زيادى وارد مىساختند اما گلولههاى توپ نمىتوانست به مجاهدين صدمه زيادى برساند زيرا آنها ديوارها را پناهگاه ساخته خود را محافظت مىكردند و از مخفىگاههاى خود بمبهاى دستى را به سوى گروههاى قزاق پرتاب كرده تعداد زيادى را به هلاكت مىرساندند . در دومين روز جنگ دروازه دوشانتپه و دولاب به تصرف مجاهدان درآمد ؛ اصطبل سلطنتى نيز توسط نيروهاى ملى اشغال شد . در آن زمان اصطبل سلطنتى داراى اهميت زياد بود و يكى از مراكز مهم محسوب مىشد ؛ زيرا چندين هزار متر مربع وسعت داشت و صدها نفر كارمند و كارگر در آن به كار اشتغال داشتند . صدها اسب و قاطر و شتر و تعداد بيشمارى كالسكه و گارى در اين محل نگهدارى مىشد . مخزن اصطبل از اشياء بسيار نفيس و گرانبهائى نظير زين و برگهاى زرين و گلابتوندوزى شده و يراقهاى نقره و طلا و ركابهاى جواهرنشان و اشياء و وسائل مسافرتهاى شاه و درباريان انباشته شده بود . قبل از حمله مجاهدين به تهران رئيس اصطبل تمام كارگران و خدمتگزاران و حتى رانندگان كالسكهها و گاريها را مسلح كرد و عدهاى از سربازان گارد سلطنتى و قزاقهاى ممقانى را نيز به نگهبانى گماشت . آمارى كه در برخى از منابع و مآخذ آمده حاكى است كه در حدود دو هزار مرد مسلح در اصطبل سلطنتى مستقر شده بودند . اين اصطبل در ضلع شمال غربى ميدان مشق و قزاقخانه قرار داشت بدينجهت يپرم و گروههاى تحت فرمان وى تصميم گرفتند محل مزبور را به تصرف درآورده از آنجا به قزاقخانه مسلط شوند . به دنبال اين تصميم يك گروه از مجاهدين مجهز به بمبهاى دستى از خانهها و بناهاى اطراف خود را به جناح شرقى اصطبل رسانده آنجا را گلوله باران كردند . يپرم نيز در رأس دويست مجاهد گيلانى و بختيارى از خيابان علاء الدوله ( فردوسى ) به اصطبل حمله كرد . بمبهائى كه توسط مجاهدين قفقازى به محوطه اصطبل و بناهاى متعدد آن پرتاب مىشد و حمله برقآساى دويست مجاهد از جان گذشته و خشمگين توان مقاومت را از خدمه اصطبل سلب كرده آنها را متفرق ساخت . پس از دو ساعت نبرد بىامان ، طويله سلطنتى كه از نظر سوق الجيشى داراى اهميت فراوان بود به تصرف مجاهدين درآمد . در جبهههاى ديگر جنگ به شدت ادامه داشت . در اكثر محلهها و خيابانها آتش جنگ بين گروههاى مختلف شعلهور بود . صداى غرش دهها توپ و هزاران تفنگ همراه با فريادهاى زندهباد و مردهباد در فضاى شهر طنينانداز بود . تهران در زير پردهاى از آتش و دود محو شده بود . بوى باروت در سراسر شهر استشمام مىشد . سرنوشت جنگ قابل پيشبينى نبود . كانونهاى اصلى جنگ يكى ميدان توپخانه ، اركان حرب دولتى و ديگر ميدان بهارستان و مجلس شوراى ملى بود . در اطراف اين دو كانون تا چند كيلومتر جنگ جريان داشت . مجاهدين گيلانى و بختيارى چنان رشادت و استقامتى از خود نشان دادند كه موجبات شگفتى همگان را فراهم ساخت . وجود فرماندهان شايسته و لايق و رشيدى نظير يپرم ، معز السلطان ، ميرزا على خان ديوسالار ، ميرزا على محمد خان تربيت و دلاورانى مانند آنها مشوق مجاهدان در فداكارى و جانبازى بود . اين فرماندهان هنگام نبرد ، خود در رأس تمام افراد قرار گرفته مىجنگيدند . كسروى در تاريخ مشروطهء ايران جنگ تهران را خيلى به اختصار شرح داده و دكتر ملكزاده مؤلف تاريخ انقلاب مشروطيت ايران با شرح و تفصيل زياد چگونگى اين جنگ را توصيف كرده است . كسروى مىنويسد : « . . . روز چهارشنبه از سه ساعت به ظهر جنگ سختى درگرفت . دولتيان از سه جا توپ گزارده به بهارستان و مسجد سپهسالار توپ مىانداختند . از قزاقخانه و عباسآباد - بيرون شهر - و دروازه دوشانتپه . تا غروب گلولهباران بود و گلولههاى بسيارى از خانهها درآمده گزند مىرسانيد . در اين ميان يفرم خان با قزاقخانه جنگ سختى مىكرد و كار را بر لياخوف دشوار گردانيده بود . شب نيز جنگ با قزاقخانه پيش مىرفت و مجاهدان خود را به خانههاى نزديك رسانيده بمب مىانداختند . فردا پنجشنبه همچنان جنگ برپا و دولتيان از سه جا گلولهباران مىنمودند . نيز جنگ با قزاقخانه پيشرفت داشت . در اين سه روز گروه انبوهى سوار و سرباز و مردم شهرى كشته شده تنهاشان در كوچهها ريخته بود . از مجاهدان نيز كسانى جان باخته بودند ولى تنهاى اينها را در مسجد سپهسالار نگه مىداشتند . تا غروب جنگ به سختى پيش مىرفت . شب آدينه معز السلطان و همراهانش با قورخانه و توپ به تهران رسيده به مجاهدان پيوستند . همان شب گفتگو از زنهار خواهى لياخوف و قزاقها پيش آمد . با اينهمه جنگ ميانه آنان با يفرم خان به سختى پيش مىرفت . » « 127 » سفير انگليس گزارشى از وقايع و حوادثى كه منجر به سقوط تهران شد براى وزير امور خارجه دولت متبوع خود فرستاده است . وى طى اين گزارش مفصل مىنويسد : « . . . چندى بعد مسيو چرچيل و مسيو اورنو را كه مسيو سابلين ( كاردار سفارت روس ) به شهر فرستاده بود راپورت دادند كه سپهدار و سردار اسعد اطمينان كاملى از بابت امنيت متعلقات اتباع خارجه كه در تصرف ملتيان است به آنها دادهاند . در تمام مدت جنگ البته خطر خوردن تير هست ولى آنقدرى كه من اطلاع دارم فقط يك نفر خارجه آن هم اطريشى تير خورده و زخم او هم خيلى جزئى بوده است . ملتيان ابدا غارت نمىكردند ولى سوارهاى غيرمنظم شاه يك خانهء انگليسى را به كلى غارت كردند و فقط همين سوارها بودند كه مرتكب چپاول مىشدند . به اينترتيب اطمينانى كه از طرف رؤساى ملتيان به نمايندگان سفارتين داده شده بود به موقع ثبوت رسيد . بعد از اينكه جنگ در شهر شروع شد راپورت به من رسيد كه شاه خيال توپ بستن تهران را دارد . مسيو سابلين و من متفق شديم كه متحدا در اين خصوص به شاه پروتست نماييم . من سوادى از مضمون آن پروتست نوشتم و بعد به اتفاق پاكنويس نموديم . در اين ضمن اطمينان خصوصى از طرف شاه به همكار روس من داده شد كه شهر را به توپ نخواهد بست . ليكن در صبح زود فرداى آنروز ما صداى توپ را از طرف قصر قجر شنيديم و معلوم شد كه شاه نقض قول كرده است . چند ساعت بعد اعليحضرت شاه پيغام به ما فرستاد كه خيال داشته است قبل از توپ بستن به شهر 24 ساعت به اتباع خارجه وقت بدهد براى اينكه از
--> ( 127 ) . تاريخ مشروطهء ايران ، احمد كسروى ، انتشارات اميركبير ، چاپ هشتم ، تهران 1356 ، جلد دوم ، صفحه 58 و 59 .